|
دلآرام هو
| |||||||||||||||||||||||||||||
|
امیدوارم خوشتون بیاد...
دنبال من می گردی و حاصل ندارد موجی که عاشق می شود ساحل ندارد باید ببندم کوله بار رفتنم را مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد من خام بودم ، داغ دوری پخته ام کرد عمری که پایت سوختم ، قابل ندارد من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی : از برف اگر آدم بسازی دل ندارد باشد ولم کن با خودم تنها بمانم دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد وقتی که حق دل نداری ، میهمانی مهمان که جایی حق آب و گل ندارد شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد موجی که عاشق می شود ساحل ندارد مهدی فرجی در کوچه ، خیابان ، مترو صدای تو را می شنوم در خانه ، سکوت ، رویاها... میگویند دیوانه ام! می گویم دیوانه اگر بودم که صدای شما را می شنیدم! شمس لنگرودی
اگر شعرها لال... اگر واژه ها قفل... همین با نگاهم ترا می نگارم..تو را می نویسم ... تو را دوست دارم. سید علی میر افضلی
کنارم کسی نیست جز تو که نیستی! افشین صالحی
تو آرزوی بلندی و دست من کوتاه مدام پیش نگاهی..مدام پیش نگاه.. قیصر امین پور
دلتنگی یعنی به تماشای غروب بنشینی و خورشید ، در آن سوی جهان به جای تو ، در چشم های او طلوع کند! رضا کاظمی
تا اطلاع ثانوی از عشق دم بزن لطفا بدون فاصله با من قدم بزن! گاهی به روی پنجره ی کوچکم بخند گاهی جهان کوچک من را به هم بزن خطی به نام عشق به پیشانی ات بکش یک سرنوشت تازه برایم رقم بزن اصلا بیا به خاطر این روزهای خوب از هفته روزهای بدم را قلم بزن بی فکر درس و کار، همین چند لحظه را با من نشسته ای فقط از عشق دم بزن الهام مردانی
ادامه مطلب [ یکشنبه 1391/11/15 ] [ 11:40 ] [ بیتا ]
ّهمیشه باغ شما گرچه بود در مشتم به برگ های گلی هم نخورد انگشتم دم تو گرم رفیقا ! دم تو گرم رفیق... که دشنه بر جگرم می زنی نه بر پشتم
رضا شیبانی [ دوشنبه 1391/10/25 ] [ 13:6 ] [ بیتا ]
وعدتک ... أن لا أعود.... و عُدت و أن لا أموت اشتیاقا .... و مَُت وعدت بأشیاء اکبر منی فماذا بنفسی فعلت؟؟! لقد کنت اکذب من شدة الصدق ، و الحمد لله إنی کذبت... !
نزار قبانی ادامه مطلب [ شنبه 1391/10/09 ] [ 9:51 ] [ بیتا ]
نمی روم ! بروم نیز بازخواهم گشت کدام عشق به هم خورده با خداحافظ؟ به جز سلام نمی گویم و نمی دانم تو گفته باشی اگر بارها خداحافظ !
بهروز یاسمی
. پ.ن. یلدای آدمها همیشه اول دی نیست.. هرکس شبی بی یار بنشیند شبش یلداست... "مهدی فرجی" . یلدایتان آرام! [ چهارشنبه 1391/09/29 ] [ 18:32 ] [ بیتا ]
دلگیرم از خموشی تقویم روی میز .. از دنگ دنگ ساعت دیوار خسته ام ....
. و زمانی که خاطراتت از امیدهایت قوی تر شدند .... بدان که دوران پیری ات آغاز شده است. .
و چه غصه هایی که باعث سپیدی مویم شد درحالیکه قصه ای کودکانه بیش نبود... . حالم خوش نیست.... . و هوا بس ناجوانمردانه... [ یکشنبه 1391/09/26 ] [ 9:24 ] [ بیتا ]
...سحر بود و علی بود و خدا بود چنان در سجده کز عالم جدا بود چه گویم در نخستین سجده چون شد گل روی ولایت غرق خون شد نخستین سجده بود و واپسین بود نماز عشق را پایان چنین بود ...
محتاجم به دعایتان در این شب ها..
[ چهارشنبه 1391/05/18 ] [ 1:6 ] [ بیتا ]
[ دوشنبه 1391/05/16 ] [ 11:0 ] [ بیتا ]
سلام! این هم از قسمت اول شیرینی ای که خواسته بودین.
تاخیر به علت وقت نداشتن برای تایپ اشعار بود.
امیدوارم خوشتون بیاد. فقط قول بدین همه ش رو با هم نخونید!! چون میدونم که خسته خواهید شد! باتشکر! . پ.ن. خوشم میاد که هیچکدومتون دقت نکردین که من گفتم این شعرا قسمت اول شیرینیه...! و هیشکی نپرسید قسمت دوم چیه! وکلا از توجه و دقت نظر شما ممنونیم...با تشکر. ادامه مطلب [ پنجشنبه 1391/03/18 ] [ 15:44 ] [ بیتا ]
پایان گره ، همیشه گره ، ابتدا گره مفعول ُ فاعلات ُ مفاعیل ُ فا ... گره من بودم و خیال دل انگیز او شدن او بود و فکر پر زدن و سالها گره مانند زندگی که فقط یک بهانه بود یا نقطه ی تلاقی دلهای ما.. " گره " پیونده ساده ی من و او هم بهانه بود یک ریسمان سست و... تا انتها ، گره این رسم زندگیست که باید عبور کرد... تا لحظه ای که خورد یه یک آشنا گره فال مرا بگیر عجوز جهنمی!!! مرگست؟زندگیست؟جداییست؟ یا، گره؟ دیگر نمیکشند ولی حیف ! پاره شد دنیای ما که بود به هم وصل با گره آزاد شد از آن قفس و روز او هنوز هر لحظه میزند به شب خود مرا گره معشوق زنده ماند، وَ عاشق تمام شد هر دفعه با جدایی و این بار با گره.
سمانه رضایی
ادامه مطلب [ پنجشنبه 1391/02/28 ] [ 17:34 ] [ بیتا ]
سلام
عیدتون مبارک دعا می کنم خدا سایه ی مادرانی که کنارمون هستند رو بالای سرمون نگه داره و روح مادرانی که از پیشمون رفتند رو قرین رحمتش کنه.
. التماس دعا.
پ.ن. حتما ببینید ادامه مطلب [ جمعه 1391/02/22 ] [ 21:23 ] [ بیتا ]
سنگ صبور من شده سنگ سبوی من
حالا چگونه جمع شود آبروی من حالا که شهر پر شده از های و هوی او حالا که منتشر شده راز مگوی من ایکاش اعتماد به این ریسمان نداشت وقتی به چاه رفت دل چاره جوی من من هرچه زخم خورده ام از خویش خورده ام جز من نریخت زهر کسی در گلوی من خود کرده ام که لعنت بسیار بر خودم دیگر نیاورید خودم را به روی من مرتضی آخرتی
. بی قراری .. عادت آن روزهایت بود این روزها برای خبر گرفتن از من عجیب صبور شده ای!
[ سه شنبه 1391/02/19 ] [ 14:43 ] [ بیتا ]
لاتظلمنّ إذا ما کنتَ مقتدرا فالظلمُ مصدرُهُ یُفضی إلی النَّدمِ تنام عینُک و المظلومُ منتبهٌ یدعو علیکَ و عین الله لم تَنَمِ
بود فردا دیگر نیست اما حتی نبودنش...
کاش من و امثال من می دیدیم آنچه را که باید!
والبابُ و الجدارُ والدماءُ شهودُ صدقٍ ما بها خفاءُ لقد جنی الجانی علی جنینها فاندکّت الجبالُ من حنینها أهکذا یُصنَعُ بابنةِ النبی حرصاً علی المُلکِ فیاللعجبِ [ سه شنبه 1391/02/05 ] [ 23:16 ] [ بیتا ]
همین دیروز بود ، آری ،نشستم رو به آیینه تو حق داری که میخواهی از این بد چهره بگریزی..
الهام باقری [ سه شنبه 1391/01/29 ] [ 23:55 ] [ بیتا ]
دارد دل و دین میبرد از شهر شمیمی افتاده نخ چادر او دست نسیمی تسبیح دلم پاره شد آن دم که شنیدم با دست خودش داده اناری به یتیمی حتی اثر وضعی تسبیح و دعا را بخشیده به همسایه، چه قرآن کریمی در خانه ی زهرا همه معراج نشینند آنجا که به جز چادر او نیست گلیمی ای کاش در این بیت بسوزم که شنیدم می سوخت حریم دل مولا، چه حریمی! آتش مزن آتش ، در و دیوار دلش را جز فاطمه در قلب علی نیست مقیمی... سید حمیدرضا برقعی قبله مایل به تو انتشارات فصل پنجم
شب تاریک کنار تو به سر می آید [ پنجشنبه 1391/01/17 ] [ 21:22 ] [ بیتا ]
ای گل ! همه فصلت بهاران باد تقویم عمرت بی زمستان باد شوق بلاگردانی ات در من همواره با دل باد و بر جان باد تا من غزل خوانم به چوپانی چشمت چراگاه غزالان باد چندان که عشم اوج می گیرد پرواز افبالت دوچندان باد عشقم به سوی تو فراوان است عشقت به سوی من فراوان باد بر رغم آن چشمان خواب آلود بختت ز بیداران دوران باد چشم تو با اندوه زیبا نیست اندوه در چشم تو ویران باد
حسین منزوی
سلام حالتون خوبه؟ امسال داره تموم میشه، با چندتا اتفاق ناخوشایند برای من. همه ی دلخوشیم اینه که این اتفاقات ،به ظاهر ناخوشایند باشند! از نمره ی نجومی یکی از درسها که بعد از دوماه اعلام شد و یکسال کل زندگی منو انداخت عقب تا از دست دادن موقعیت شغلی که به نظرم عالی بود (برای من!) . و و و... . ولی حالم خوبه ! نه از اون خوبها که من میگویم اما تو باور نکن! نه! از اون خوبها که اتفاقا باید باور کنی! هرچند الان نه جسمم زیاد میزونه ، نه روحم زیاد آرومه و نه دلم.. اما حس خوبی دارم.. خدایا شکرت به خاطر این زندگی. پیشاپیش اومدن سال جدید رو تبریک میگم. امیدوارم اتفاقات خوبی منتظرتون باشه ،اتفاقاتی که حتی در مخیله تون هم نگنجه! . خدایا به امید تو.
[ یکشنبه 1390/12/21 ] [ 14:45 ] [ بیتا ]
پنجره را باز کن تا خدا را صدا بزنی تا بگویی چقدر دوستش داری اگر آنقدر کوچکی یا خسته که دستت به دستگیره ی پنجره نمی رسد تا بازش کنی آهسته خدا را صدا بزن تا پنجره را باز کند تا بگوید چقدر دوستت دارد.
*جواد شریفیان آینه تاب برمی دارد
تا کی به هوای فتح دنیا باشم کافی ست خدا ! چقدر اینجا باشم ؟ تنهایی اگر که با تو بودن باشد می خواهم از این به بعد تنها باشم
*میلاد عرفان پور
دلارام ۵ ساله شد! به همين سادگي... سوم دبيرستان بودم و الان... چقدر زود ميگذره.. . درگير كار پايان نامه شدم و از اين بعد خوب معني درهاي بسته و كارهاي بيخود اداري را خواهم فهميد!
ادامه مطلب [ یکشنبه 1390/12/14 ] [ 15:4 ] [ بیتا ]
در اين هستي غم انگيز
وقتي حتي روشن كردن يك چراغ ساده ي دوستت دارم كام زندگي را تلخ مي كند وقتي شنيدن دقيقه اي صداي بهشتي ات زندگي را تا مرزهاي دوزخ مي لغزاند ديگر ـ نازنين من ـ چه جاي اندوه چه جاي اگر... چه جاي كاش... و من ـ اين حرف آخر نيست ـ به ارتفاع ابديت دوستت دارم حتي اگر به رسم پرهيزكاري هاي صوفيانه از لذت گفتنش امتناع كنم
مصطفي مستور و دست هايت بوي نور مي دهند نشر مركز
............... پ.ن : همسایه ها یاری کنن تا من موضوع پایان نامه پیدا کنم!!
میبینم که اصغر آقای فرهادی باز هم با فیلمش گل کاشت!راستش نمی دونم خوشحال باشم یا نباشم! از بس حرفها ضدو نقیضه راجع به علت این موفقیت ها! برچسبها: مصطفی مستور [ سه شنبه 1390/12/02 ] [ 12:13 ] [ بیتا ]
بیتو اندیشیدهام کمتر به خیلی چیزها تا چه پیش آید برای من! نمیدانم هنوز… غیرمعمولیست رفتار من و شک کرده است هیچ حرفی نیست، دارم کمکم عادت میکنم میروم هرچند بعد از تو برایم هیچچیز…
تو نیستی و این در و دیوار هیچوقت… اینجا دلم برای تو هِی شور میزند اخبار گفت شهر شما امن و راحت است حیفند روزهای جوانی، نمیشوند من نیستم بیا و فراموش کن مرا بگذار من شکسته شوم تو صبور باش
خود را اگرچه سخت نگه داری از گناه هر لحظه ممکن است که با برق یک نگاه گفتم: گناه کردم اگر عاشقت شدم.... سخت است این که دل بکنم از تو، از خودم بالا گرفته ام سر خود را اگرچه عشق دارند پیله های دلم درد میکشند
ساعت دو شب است که با چشم بیرمق چیزی نشستهام بنویسم بر این ورق چیزی که سالهاست تو آن را نگفتهای جز با زبان شاخه گل و جلد زرورق هر وقت حرف میزدی و سرخ میشدی هر وقت مینشست به پیشانیات عرق من با زبان شاعریام حرف میزنم با این ردیف و قافیههای اجق وجق این بار از زبان غزل کاش بشنوی دیگر دلم به این همه غم نیست مستحق من رفتنی شدم، تو زبان باز کردهای! آن هم فقط همینکه: “برو، در پناه حق ” و باز هم "نجمه زارع"
پ.ن. به علت سوء تفاهمات ، حذف شد! برچسبها: نجمه زارع, شعر [ شنبه 1390/11/29 ] [ 14:29 ] [ بیتا ]
صیاد را نگر که چه بیداد می کند
نه میکشد مرا و نه آزاد می کند بنگر که یار ، خاطر ما شاد میکند با غیر همنشین و مرا یاد میکند!!!!!! مرغ دلم که اینهمه فریاد میکند فریاد از تغافل صیاد میکند خوش نغمه بلبلان چمن را چه شد که زاغ بر شاخ گل نشسته و فریاد می کند؟؟؟؟؟ بر ما روا مدار ستم بیش از این که دل تا کی مگر تحمل بیداد می کند؟؟؟ من ساده لوح و دلبر عاشق فریب من هر دم به وعده ای دل من شاد میکند! آن بی وفا طبیب ! که ذکرش به خیر باد دانسته ای که هیچ تو را یاد می کند؟؟؟؟؟؟؟؟ طبیب اصفهانی
.........................................................
پ.ن. : حذف شد برچسبها: شعر, طبیب اصفهانی [ یکشنبه 1390/10/25 ] [ 11:6 ] [ بیتا ]
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
نخواست او به منِ خسته بیگمان برسد
شکنجه بیشتر از این که پیش چشم خودت
کسی که سهم تو باشد به دیگران برسد؟
چه میکنی اگر او را که خواستی یک عمر
به راحتی کسی از راه ناگهان برسد ...
رها کنی، برود، از دلت جدا باشد
به آنکه دوستترش داشته ... به آن برسد
رها کنی بروند و دو تا پرنده شوند
خبر به دورترین نقطهی جهان برسد
گلایهای نکنی بغض خویش را بخوری
که هق هق تو مبادا به گوششان برسد
خدا کند که ... نه! نفرین نمیکنم که مباد
به او که عاشق او بودهام زیان برسد
خدا کند فقط این عشق از سرم برود
خدا کند که فقط زود آن زمان برسد
نجمه زارع برچسبها: شعر, نجمه زارع [ دوشنبه 1390/10/12 ] [ 15:18 ] [ بیتا ]
نشسته سايه اي از آفتاب بر رويش به روي شانه ي طوفان رهاست گيسويش كجاست يوسف مجروح پيرهن چاكم كه باد از دل صحرا مي آورد بويش كسی بزرگتر از امتحان ابراهيم كسي چنان كه به مذبح بريد چاقويش نشسته است كنارش كسي كه مي گريد كسي كه دست گرفته به روي پهلويش هزار مرتبه پرسيده ام ز خود او كيست كه اين غريب نهاده ست سر به زانويش؟ كسي در آن طرف دشت ها ، نه معلوم است كجاي حادثه افتاده است بازويش؟ كسي كه با لب خشك و ترك شده اش نشسته تير به زير كمان ابرويش كسي ست وارث اين دردها كه چون كوه است عجب كه كوه ز ماتم سپيد شد مويش عجب كه كوه شده چون نسيم سرگردان كه عشق مي كشد از هر طرف به هر سويش طلوع مي كند اكنون به روي نيزه سرش كه روي شانه ي طوفان رهاست گيسويش فاضل نظري برچسبها: شعر, فاضل نظری [ سه شنبه 1390/09/08 ] [ 15:3 ] [ بیتا ]
يکبار ديگر يکبار ديگر من رشته هارا پنبه کردم در خود فر رفتم به خود باز آمدم ، باز ديدم در آنجائی که بودم ايستاده ام . در خواب بودم : ديوارها ، دروازه های بی کلون بود فرسنگها ، از عقل تا مرز جنون بود . بيدار هستم : دروازه ها ، ديوار چين است هر گام ، از خورشيد تا قعر زمين است . در خواب بودم ؟ بيدار هستم ؟
فریدون ایل بیگی
پ.ن. باران، نبار!......... نه چتر دارم ....نه یار!
آدرس جدید وبلاگم مبارک! اگه خوب نیس بگین برگردم به آدرس قبلی!!!!! (royamsm2) [ چهارشنبه 1390/08/11 ] [ 11:0 ] [ بیتا ]
هرچند پای قول وقراری که بست نیست فرخ حاجی علی
شیرین مدام در طلب شوی دیگری فرهاد دل سپرده به بانوی دیگری دیگر عصای معجزه کاری نمی کند مارا فریفتند به جادوی دیگری یعقوب با لباس تو بینا نمی شود یوسف! گرفته پیرهنت بوی دیگری وقتی که دست های تو در فکر خدعه اند باید که تکیه داد به بازوی دیگری پاهای من توان رسیدن نداشتند ما مانده ایم و حسرت زانوی دیگری این حرف ها مسّکن درد من و تو نیست باید امید بست به داروی دیگری صالح واعظی
هوا بدون شما حاصلش نفس دردست ببین که دوریتان بر سرم چه آوردست
چه فرق می کند اردیبهشت و آذر ماه ؟! که هر چه بی تو بروید به چشم من زرد ست
همیشه من و خیالت کنار هم زوجیم اگرچه هر که بگوید به من که" یک " فرد است
وفا به عشق کسی که کنون کنارت نیست رویه ایست که در منطق هوس طردست
زدست بخل زمانه نمی چکد آبی بگو چگونه بگیرم تو را از این تردست؟!
بیا! برای تو شعرهای ساده می خوانم فقط نپرس که لیلی زن است یا مردست!
علی حیات بخش
[ دوشنبه 1390/07/11 ] [ 11:3 ] [ بیتا ]
تو را من دوست میدارم چو بلبل مر گلستان را مرا دشمن چرا داری چو کودک مر دبستان را ! چو کردم یک نظر در تو دلم شد مهربان بر تو مسخر گشت بیلشکر ولایت چون تو سلطان را به خوبی خوب رویان را اگر وصفی کند شاعر تو آن داری به جز خوبی که نتوان وصف کرد آن را دلم کز رنج راه تو به جانش میرسد راحت چنان خو کرد با دردت که نارد یاد، درمان را همی ترسم که روز او سراسر رنگ شب گیرد از آن باکس نمیگویم غم شبهای هجران را به هجران سیف فرغانی مشو نومید از وصلش که دایم در عقب باشد بهاری مر زمستان را سیف فرغانی
ز وصل و هجر خود آسایش و عذاب منی تویی که مایه ی تسکین و اضطراب منی دو هفته ماه و فروزنده آفتاب منی ز دفتر دو جهان فرد انتخاب منی شکستگیت مباد ای نهال باغ مراد چرا که خواسته ی دیده ی پر آب منی ز سیل حادثه یارب خرابیت مرساد که گنج خانه ی کنج دل خراب منی من از بلای محبت چگونه پوشم چشم که از دو چشم فسونگر بلای خواب منی ز دستت ای غم هجران مرا خلاصی هست ؟ مگر که کیفر اعمال ناصواب منی حسابت ای شب هجران به سر نمیآید که روزنامه ی اندوه بی حساب منی فروغی بسطامی
از عشق دل افروزم، چون شمع همی سوزم چون شمع همی سوزم، از عشق دل افروزم از گریه و سوز من او فارغ و من هر شب چون شمع ز هجر او میگریم و میسوزم در خانه گرم هر شب از ماه بود شمعی بیروی چو خورشیدت چون شب گذرد روزم هر چند فقیرم من گر دوست مرا باشد چون گنج غنی باشم گر مال بیندوزم چون سیف اگر باشم در صحبت آن شیرین خسرو نزند پنجه با دولت پیروزم سیف فرغانی دوستان ! سلااااااااااام احوال شما چطوره ؟؟ دیگه رسیدیم آخر تابستون. نمیدونم شما تابستان خود را چگونه گذراندید!! اما ایکاش مانند تابستان من به بطالت نگذشته باشد! دلم برای دلآرام یکذره شده بود.... چه کنم که مجالی نیست برای.... .
امسال 11شهریور، تولدم، به خیر و خوشی گذشت. واقعا ممنونم از همه ی دوستان، آشنایان،متعلقین، متعلقات! کلیه ی وابستگان و خانواده ی عزیزم که مرا از یاد نبردند. :D خیییییییییییییییلی ذوق مرگم نمودید!!!!!!!!!!متشکرم. آرزوی سلامتی و سعادت دارم برای همه ی عزیزان دلم. ................................................................................. یه خورده شعر نو هم بنویسیم! : دلم برایت یکذره است کی میشود که ساعت وقارش را با بیقراری من عوض کند؟ عقربه های تنبل! آیا پیش از من به کسی که معشوق را در کنار دارد قول همراهی داده اید؟ در آسمان آخر شهریور حتی ستاره ای هم نگران من نیست به اتاق برمیگردم و شب را دور سرم می چرخانم و به دیوار می کوبم. حسین منزوی
راستی! 27شهریور سالروز بزرگداشت شاعریه که اینروزها با پخش مجدد سریالی به اسم ایشون خیلی ها دوباره یاد شعراشون کردن... شهریار . تا چند کنیم از تو قناعت به نگاهی یک عمر قناعت نتوان کرد الهی دیریست که چون هاله همه دور تو گردم چون بازشوم از سرت ای مه به نگاهی بر هر دری ای شمع چو پروانه زنم سر در آرزوی آن که بیابم به تو راهی نه روی سخن گفتن و نه پای گذشتن سرگشته ام ای ماه هنرپیشه پناهی در فکر کلاهند حریفان همه هشدار هرگز به سر ماه نرفته است کلاهی بگریز در آغوش من از خلق که گلها از باد گریزند در آغوش گیاهی در آرزوی جلوه مهتاب جمالش یا رب گذراندیم چه شبهای سیاهی یک عمر گنه کردم و شرمنده که در حشر شایان گذشت تو مرا نیست گناهی
شهریار
در دیاری که در او نیست کسی یار کسی کاش یارب که نیفتد به کسی کار کسی هر کس آزار من زار پسندید ولی نپسندید دل زار من آزار کسی آخرش محنت جانکاه به چاه اندازد هر که چون ماه برافروخت شب تار کسی سودش این بس که بهیچش بفروشند چو من هر که با قیمت جان بود خریدار کسی سود بازار محبت همه آه سرد است تا نکوشید پی گرمی بازار کسی من به بیداری از این خواب چه سنجم که بود بخت خوابیدهی کس دولت بیدار کسی غیر آزار ندیدم چو گرفتارم دید کس مبادا چو من زار گرفتار کسی لطف حق یار کسی باد که در دورهی ما نشود یار کسی تا نشود بار کسی گر کسی را نفکندیم به سر سایه چو گل شکر ایزد که نبودیم به پا خار کسی شهریارا سر من زیر پی کاخ ستم به که بر سر فتدم سایه دیوار کسی شهریار
....................................... در پایان! یه بیت از رادیو شنیدم بسیار خوشم آمد! به عنوان حسن ختام مینویسم!
اگرچه حرف دلم را به هیچ میگیری در آرزوی سلامی دگر خداحافظ!
(رادیو جوان/برنامه ی شباشب/ چهارشنبه ساعت 12شب که میشه بامداد پنجشنبه!) بدرود! :D
برچسبها: شعر, سیف فرغانی, فروغی بسطامی, شهریار, حسین منزوی [ یکشنبه 1390/06/27 ] [ 11:41 ] [ بیتا ]
مرغ شب پای مناجات علی گرید و گوید:
معجز نوح کجا و دل طوفانی مولا
نردبان دلم شکسته است میشود برای من کمی دعا کنی؟؟ یا اگر خدا اجازه می دهد کمی به جای من خدا خدا کنی؟ راستش دلم مثل یک نماز بین راه خسته و شکسته است میشود برای بیقراری دلم سفارشی به آن رفیق با وفا،خدا،کنی؟
[ سه شنبه 1390/06/01 ] [ 8:20 ] [ بیتا ]
اگرچه شمعي و از سوختن نپرهيزي
نبينم ات كه غريبانه اشك مي ريزي! هنوز غصه ي خود را به خنده پنهان كن بخند اگرچه تو با خنده هم غم انگيزي خزان كجا تو كجا ، تك درخت من ! بايد كه برگ ريخته بر شاخه ها بياويزي! درخت ، فصل خزان هم درخت مي ماند تو "پيش فصل بهار" ي ، نه اينكه پاييزي تو را خدا به زمين هديه داده ، چون باران كه آسمان و زمين را به هم بياميزي خدا دلش نمي آمد كه از تو جان گيرد وگرنه از دگران كم نداشتي چيزي! فاضل نظري
اگر بايد زخمي داشته باشم كه نوازشم كني بگو تا تمام دلم را شرحه شرحه كنم. زخم ها زيبايند و زيباتر آنكه تيغ را هم تو فرود آورده باشي تيغت سحر است و نوازشت معجزه و لبخندت تنظيمي از قواره نور و تيمار داري ات كرشمه اي ميان زخم و مرهم. عشق و زخم از يك تبارند اگر خويشاونديم يا نه من سراپا زخمم تو سراپا همه انگشتِ نوازش باش. حسين منزوي
شبانه هاي مرا مي شود سَحَر باشي و مي شود كه از اين نيز خوب تر باشي تداوم من و دريا و آسمان با تو هميشگي ست، - اگر هم تو رهگذر باشي نيازمند توام مثل زخم لب بسته خوشاتر آنكه تو گهگاه نيشتر باشي غروب و سوختن ابر و من تماشايي ست ولي مباد تو اينگونه دشعله ور باشي ببين چه دلخوشي ساده اي: همينم بس كه ياد من – به هر اندازه مختصر باشي چقدر دفتركم رنگ و روح ميگيرد تو در حواشي اين متن هم اگر باشي دوباره جذبه به پرواز مي دهد شعرم كبوتران مرا گر تو بال و پر باشي نگاه ميكني و من ز شوق مي ميرم هميشه بهر من اي چشم خوش خبر باشي من عاشق حطري با توام خوشا آن روز كه بي دريغ تو هم عاشق خطر باشي محمدعلی بهمنی
پ.ن. ۱. ای بصرم جای خیال شما..... دل نگرانست به حال شما. (عماد فقیه کرمانی) ۲. این روزها برای هم زیاد دعا کنیم...... لطفا! [ یکشنبه 1390/05/02 ] [ 11:40 ] [ بیتا ]
گفتی بگو که : در چه خیالی و حال چیست؟ ما را خیال توست! تو را در خیال چیست؟؟؟؟ جانم به لب رسید، چه پرسی ز حال من؟ چون قوت جواب ندارم سوال چیست؟؟ بی ذوق را ز لذت تیغت چه آگهی؟ از خلق تشنه پرس که : آب زلال چیست؟ گفتم : همیشه فکر وصال تو می کنم در خنده شد که : این همه فکر محال چیست؟! دردا ! که عمر در شب هجران گذشت ومن آگه نیم هنوز که : روز وصال چیست؟ چون حل نمی شود به سخن مشکلات عشق در حیرتم که : فایده ی قیل و قال چیست؟؟ هلالی جغتایی
ای بی وفا ، چه چاره کنم با جفای تو ؟ تا کی جفا کشم به امید وفای تو؟ چون مبتلای عشق تو را نیست چاره ای بیچاره عاشقی که شود مبتلای تو ! می خواهم از خدا به دعا صد هزار جان تا صد هزار بار بمیرم برای تو ای سرو ! اگرچه دور شدی از کنار من حقا ، که در میانه ی جانست جای تو هلالی جغتایی
پ. ن . الان دانشگام! می خوام برم خونه ،مثل اینکه برادر جان! تدارک جشنی برای مامان دیده است!!!!!! نمی دونم رضا چی خریده! بابا چی خریده! ولی من کادوم چند روزه آماده س! دیگه خلاصه روز مادر امسال داره تموم میشه، چی می شد مامانم باور کنه که من چقدر دوستش دارم..... . راستی ! این دو تا شعر رو هم از دیوان هلالی جغتایی نوشتم. به تصحیح سعید نفیسی. کتاب مال دهه ی پنجاهه! ولی شعراش محشره... هنوز نخوندمش، به جای درس خوندن شعر میخونم!!!!!! امروز امتحانی داشتیم که به دست خود استاد کنسل شد!!!!!! چه حالی میده! دعا کردم واسش!!!
خدایا ! شکرت... به خاطر همه چیز....... همه چیز. ایکاش ما آدم ها قدر خودمون رو می دونستیم...... ای کاش.... و کفی بالمرء جهلا ان لا یعرف قدره
[ سه شنبه 1390/03/03 ] [ 17:41 ] [ بیتا ]
سلااااااااااااااام همين الان يه كتاب از كتابخونه ي دانشكده گرفتم، ميترسم زياد بهش دست بزنم چون عنقريب است كه پودر شود!!!!! ديوان عماد فقيه كرماني. سال چاپ 1348! البته من از اين جور كتابا زياد مي گيرم (چون تو دانشگاه ما زياده!) ولي الان تصميم گرفتم چندتا شعرشو براتون بنويسم...... از توليد به مصرف! اميدوارم خوشتون بياد.
تو مپندار كه من بي تو بمانم زنده كه به تو زنده ام اي جان ، نه به جانم زنده فكرت اينست كه من زنده بمانم ،هيهات من اگر زنده به جانم تو مخوانم زنده بوي زلف تو شنيدم شبي از باد سحر سال ها شد كه من خسته از آنم زنده كشته ي عشق تو چون زنده ي جاويد شود من دلْ سوخته در هردو جهانم زنده
من،با خيال تو يكجا نشسته ام ني در به روي بسته و يكجا نشسته ام! از سوز سينه ،بر سر آتش فتاده ام وز آب ديده بر لب دريا نشسته ام تا من به جست و جوي تو برخاستم زجاي باور مكن كه يك نفس از پا نشسته ام تا دست برد عشق توام زير پاي كرد دارم گمان كه بر صف بالا نشسته ام تو رفته اي به راه غرور و طريق كبر من در مقام عجز و مدارا نشسته ام گفتي شبي چو شمع درآيم به مجلست سوزان در انتظار تو شب ها نشسته ام گفتي عماد! كام تو فردا برآورم من بر اميد وعده ي فردا نشسته ام!
دل برد و زماني بر ِ ما نيز نيايد وآن روز كه آيد به صفا نيز نيايد خون ريزد و از خلق ندارد به حقيقت انديشه و فكرش ز خدا نيز نيايد بويش به مشام من بيدل كه رساند كاينجا كه منم ، باد صبا نيز نيايد اميد عيادت نتوان داشتن از وي ور زانكه بميري به عزا نيز نيايد!
دل كه هرگز نديده ام شادش شايد ار خوانده ام غم آبادش از دلم تا چه در وجود آمد كه زمانه به دست غم دادش بارها روي دل به قبله كنم كه بنالم زدست بيدادش چون رسد قصه ام به موقف عرض حسن عهدم رسد به فريادش بلبل جان هواي كويش ديد قفس تن برفت از يادش ديده جون قد او خرامان شد كرد نسبت به سرو آزادش شد ز شوقش چنان ضعيف عماد كه به هر گوشه مي برد بادش!
البته کامل که خوندم شعرای قشنگترترش رو پیدا میکنم و براتون می نویسم! [ سه شنبه 1390/02/27 ] [ 16:30 ] [ بیتا ]
از زندگي از اين همه تكرار خسته ام از هاي و هوي كوچه وبازار خسته ام تن خسته سوي خانه دلِ خسته ميكشم وايا! از اين حصار دل آزار خسته ام دلگيرم از خموشي تقويم روي ميز از دنگ دنگ ساعت ديوار خسته ام از او كه گفت:"يار تو هستم" ولي نبود از خود كه زخم خورده ام از يار خسته ام با خويش در ستيزم و از دوست در گريز از حال من مپرس كه بسيار خسته ام
(محمد علي بهمني / مجموعه شعر باغ لال)
تنهايي ام را با تو قسمت مي كنم سهم كمي نيست گسترده تر از عالم تنهايي من عالمي نيست غم آنقدر دارم كه مي خواهم تمام فصل ها را بر سفره ي رنگين خود بنشانمت، بنشين غمي نيست! حوّاي من ! ير من مگير اين خودستايي را كه بي شك تنهاتر از من در زمين و آسمانت آدمي نيست آيينه ام را بر دهان تك تك ياران گرفتم تا روشن ام شد در ميان مردگانم ، همدمي نيست همواره چون من نه!فقط يك لحظه خوب من بينديش: لبريزي از گفتن ولي در هيچ سويت محرمي نيست... من قصد نفي بازي گل را و باران را ندارم شايد براي من كه همزاد كويرم شبنمي نيست شايد به زخم من كه ميپوشم ز چشم شهر آن را در دستهاي بي نهايت مهربانش مرهمي نيست شايد و يا شايد هزاران شايد ديگر ، اگر چه اينك به گوش انتظارم جز صداي مبهمي نيست (محمدعلي بهمني / مجموعه شعر گاهي دلم براي خودم تنگ ميشود)
افتادن از كدام سو؟ - جاذبه مي داند و بام سقوط نديدني ست گاه ،جاذبه آغوش مي گشايد و به تمامي جذبت مي كند گاه ،تو چشم ميگشايي و جاذبه مجذوب تو مي شود تا ... بامي ديگر و گاهي ديگر
(محمدعلي بهمني/مجموعه شعر اين خانه واژه هاي نسوزي دارد)
هم از تو هيچ در اين رهگذر نمي خواهم و ... هم حضور تورا مختصر نمي خواهم اگرچه حرف توقف به دفتر من نيست قبول كن كه تو را رهگذر نمي خواهم تويي كه از من و پنهان من خبر داري كسي كه نيست زمن با خبر نمي خواهم زمانه از توهزاران شبيه ساخته است هنرشناسم و شبه هنر نمي خواهم بخواه تا اثري باز جاودانه شود دقايقي كه ندارد اثر نمي خواهم به عمر يك غزل حافظانه با من باش فقط همين و از اين بيشتر نمي خواهم
(محمدعلي بهمني / مجموعه شعر شاعر شنيدني ست)
[ یکشنبه 1390/02/18 ] [ 16:3 ] [ بیتا ]
گهگاه دوست بی آنکه خود بداند درحال دشمنی ست.
محمدعلی بهمنی
[ سه شنبه 1390/02/06 ] [ 13:14 ] [ بیتا ]
ناگزیر از سفرم،بی سر و سامان چون "باد" به "گرفتار رهایی" نتوان گفت آزاد کوچ تا چند؟!مگر می شود از خویش گریخت "بال " تنها غم غربت به پرستوها داد اینکه "مردم" نشناسند تو را غربت نیست غربت آن است که "یاران"ببرندت از یاد عاشقی چیست به جز شادی و مهر و غم و قهر؟! نه من از قهر تو غمگین ، نه تو از مهرم شاد چشم بیهوده به آیینه شدن دوخته ای اشک آن روز که آیینه شد از چشم افتاد... . فاضل نظری/مجموعه شعر آنها
سرسبز دل از شاخه بریدم ، تو چه کردی؟ افتادم و بر خاک رسیدم ، تو چه کردی؟ من شور و شر موج و تو سرسختی ساحل روزی که به سوی تو دویدم تو چه کردی؟؟ هر کس به تو از شوق فرستاد پیامی من قاصد خود بودم و دیدم تو چه کردی! مغرور، ولی دست به دامان رقیبان رسوا شدم و طعنه شنیدم ، تو چه کردی؟ "تنهایی و رسوایی" ، "بی مهری و آزار" ای عشق ،ببین من چه کشیدم تو چه کردی!!!!!!!!!! فاضل نظری/آنها
در راه عشق ، تکیه به تدبیر عقل خویش با چتر زیر سایه ی بهمن نشستن است! فاضل نظری/ آنها
پلک فروبستی و دوباره شمردی فرصت پنهان شدن نبود تو بردی! من که به پیروزی تو غبطه نخوردم چون که شکستم، چرا دریغ نخوردی؟؟؟ دست تو را با سکوت و بغض گرفتم دست مرا با غرور و خنده فشردی این همه ی قصه ی تو بود که یک عمر از همه دل بردی و دلی نسپردی خاطره ها رفته اند ، خاطره ی من! پس تو چرا مثل خاطرات نمردی! فاضل نظری/آنها
تا ذره ای ز درد خودم را نشان دهم بگذار در جدا شدن از یار جان دهم همچون نسیم می گذرد تا به رفتنش چون بوته زار دست برایش تکان دهم دل برده از من آنکه ز من دل بریده است دیگر در این قمار نباید زیان دهم یعقوب صبر داشت و دوری کشیده بود چون نیستم صبور چرا امتحان دهم؟؟؟ یوسف فروختن به زر ناب هم خطاست نفرین اگر تو را به تمام جهان دهم! فاضل نظری/مجموعه شعر گریه های امپراتور
غیر از ضررم مشورت دوست نبخشید ای کاش ز دشمن نظری خواسته بودم! فاضل نظری /گریه های امپراتور
دوست عزیز ! خودت میدونی که.... [ دوشنبه 1390/01/29 ] [ 13:15 ] [ بیتا ]
گفتی بگوی عاشق و بیمار کیستی؟ من عاشق توام تو بگو یار کیستی؟! بستی میان به کینه،کشیدی ز غمزه تیغ جانم فدات در پی آزار کیستی؟ دارم دلی ز هجر تو هر دم فگارتر تا خود تو مرهم دل افگار کیستی؟ هر شب من و خیال تو و کنج محنتی... تو با که ای و مونس و غمخوار کیستی؟ من با غم تو یار بعهد و وفای خویش ای بی وفا تو وفادار کیستی؟ تاچند گرد کوی تو گردم؟ گهی بپرس: کاینجا چه می کنی و طلبکار کیستی؟! "جامی" مدار چشم خلاصی ز قید عشق اندیشه کن ببین که گرفتار کیستی؟ جامی
خوشا مرغی که در کنج قفس با یاد صیادش چنان خرسند بنشیند که پندارند آزادش! نمی گویم فراموشش مکن! گاهی به یادآور اسیری را که میدانی نخواهی رفت از یادش! عاشق اصفهانی
هر که در سینه دلی داشت به دلداری داد دل نفرین شده ی ماست که تنهاست هنوز .. . ابوالحسن ورزی
[ یکشنبه 1390/01/28 ] [ 12:26 ] [ بیتا ]
سلام چندتا شعر ناب نوشتم براتون. امیدوارم خوشتون بیاد
پرسيد در دل تو ندانم چه آرزوست غافل كه در دلم به جز او آرزو نبود!
خوش آنكه عهد وفا با كس از نخست نبست نه همچو دلبر بد عهد من كه بست و شكست قرار بود كه عاشق نواز باشد ، نيست اميد بود كه پيمان شكن نباشد ، هست ميانه ي من و معشوق هجر وصلي نيست چه هجر و وصل كه جان ها به يكدگر پيوست به محفلي كه چو من ميكشان ديرينند اگر نگاه تو نبود كسي نگردد مست طراز يزدي
دل خون شد از اميد و نشد يار يار من اي واي بر من و دل اميدوار من از جور روزگار بگريم كه در فراق هم روز من سيه شد و هم روزگار من تزديك شد كه خانه ي عمرم شود خراب رحمي بكن و گرنه خراب است كار من اي سيل اشك خاك و جودم به آب ده تا بر دل كسي ننشيند غبار من هلالي جغتايي
دوستت دارم و دانم كه تويي دشمن جانم از چه با دشمن جانم شده ام دوست ندانم غمم اين است كه چون ماه نو انگشت نمايي ورنه غم نيست كه در عشق تو رسواي جهانم دم به دم حلقه ي اين دام شود تنگتر و من دست و پايي نزنم خود ز كمندت نرهانم سرو بودم سر زلف تو بپيچيد سرم را ياد باد آنهمه آزادگي و تاب و توانم كه تو را ديد كه در حسرت ديدار دگر نيست؟ آري آنجا كه عيان است چه حاجت به بيانم مرغكان چمني راست بهاري و خزاني منكه در دام اسيرم چه بهارم چه خزانم گريه از مردم هشيار خلايق نپسندند شده ام مست كه تا قطره ي اشكي بفشانم ترسم اندر بر اغيار برم نام عزيزت چه كنم ؟بي تو چه سازم؟شده اي ورد زبانم! عماد خراساني
هيچكس ما را نمي آرد به خاطر اي عجب ياد عالم مي كنيم اما فراموشيم ما پرتو بيضايي
[ شنبه 1389/12/14 ] [ 10:31 ] [ بیتا ]
ماندن یا نماندن
سوال این نیست آی که چشم های تو می گویند:بمان! می مانم حتی اگر جهان را بر شانه های خسته ی من آوار کرده باشی. حسین منزوی
"این روزها که میگذرد...." احساس میکنم بغضی در گلویم..... ای خداااااااااااااااااااااااااااااا دوست دارم فریاد بکشم.......
برم یه جایی که هیچکس نباشه و تا میتونم داد بزنم... فقط خدا صدامو بشنومه...البته میدونم که خدا صدای فریاد قلبم رو هم میشنوه!
بی خیالِ حرفایی که تودلم جامونده بی خیالِ قلبی که این همه تنها مونده....
پ.ن. ۱۴اسفند نزدیکه... تولد دلآرام! "تولدت مبارک دلارام !" آلبوم آخر سیاوش قمیشی خیییییییلی شنیدنیه!!!!!هرکی گوش نکرده حتما دانلودش کنه!!!
[ سه شنبه 1389/12/10 ] [ 14:44 ] [ بیتا ]
با همه ي بي سر وساماني ام
باز به دنبال پريشاني ام طاقت فرسودگي ام هيچ نيست در پي ويران شدن آني ام آمده ام تا تو نگاهم كني عاشق آن لحظه ي طوفاني ام دلخوش گرماي كسي نيستم آمده ام تا تو بسوزا ني ام آمده ام با عطش سالها تا تو كمي عشق بنوشاني ام ماهي برگشته ز دريا شدم تا كه بگيري و بميراني ام خوب ترين حادثه مي دانمت خوب ترين حادثه مي داني ام؟؟؟ حرف بزن ، بغض مرا باز كن دير زماني است كه باراني ام حرف بزن ، حرف بزن سالهاست تشنه ي يك صحبت طولاني ام استاد محمد علي بهمني
ديروز كلي برف باريد و امروز همه جا سفيييد..........! ................... ......................... ................................. ...........................................
ادامه مطلب [ شنبه 1389/11/30 ] [ 9:52 ] [ بیتا ]
دوستداری این سان نیست،اینکه دوست آزاری است
شیوه ای که داری تو، شیوه نیست، بیماری است هرکسی تواند برد دل به مکر و افسونی آنچه مشکل است اما ، دلبری نه، دلداری است کافری است رنجیدن در طریقت یاران لاف عشق و رنجش؟نه ،یار من!نه این یاری است من کجا توانم بود جز به یاد تو ؟ وقتی ، خاطرات تو چون خون ، در رگان من جاری است هرکه را که غیر از تو گوش می کنم، ناچار، قصه ی ملال انگیز ، داستان تکراری است با منی و تصویرت در صف تداعی ها اختتام پیش از خواب، افتتاح بیداری است هم تو مشکلی هم عشق ، کار مشکل است آری مهر با تو دشواری بافته به دشواری است حسین منزوی
من بی تو امشب دلم شادمان نیست اینجا هر جا که هستی دلت شاد امشب...... حسین منزوی
سلااااااااااااااااااام دلم تنگ شده بود برای شعر نوشتن برای شما! بالاخره مجموعه اشعار حسین منزوی رو خوندم!! محشره! باز هم از حسین منزوی برایتان خواهم نوشت!!!!!! [ شنبه 1389/11/09 ] [ 15:10 ] [ بیتا ]
[ سه شنبه 1389/09/09 ] [ 8:52 ] [ بیتا ]
هواي روي تو دارم نمي گذراندم مگر به كوي تو اين ابرها ببارندم مرا كه مست توام اين خمار خواهد كشت نگاه كن كه به دست كه مي سپارندم مگر در اين شب دير انتظار عاشق كش به وعده هاي وصال تو زنده دارندم من آن ستاره ي شب انتظار اميدم كه عاشقان تو تا روز ميشمارندم...
آن كو به دل دردي ندارد آدمي نيست بیزارم از بازار این بی هیچ دردان...
دل چون توان بريدن از او مشكل است اين آهن كه نيست جان من آخر دل است اين! من ميشناسم اين دل مجنون خويش را پندش دگر مگوي كه بي حاصل است اين اشك مرا بديد و بخنديد مدعي عيبش مكن كه از دل مل غافل است اين!!! پندم دهد كه سايه در اين غم صبور باش در بحر غرقه ام من و در ساحل است اين!!!!!!!!
در ياي لطف بودي و من مانده با سراب دل آنگهت شناخت كه آب از سرم گذشت..
هوشنگ ابتهاج از مجموعه شعر سياه مشق
[ یکشنبه 1389/08/16 ] [ 13:41 ] [ بیتا ]
من در شتاب زندگی تندسیر خویش بسیار کرده ام گذر از لحظه های کام کامی که رهروان طریق مجاز را باور نمی شود عمری شنیده ام با گوش دل ترنم نرم جوانه را نجوای رود و چشمه و موج و نسیم و برگ فریاد عاشقانه ی مرغ شبانه را از برگ و از درخت شنیدم به نیمشب بنگ ترانه را آن سان ترانه یی که مکرر نمی شود
نور عنایتیست که با یک شعاع آن صد ها هزار نعمت جاوید روزگار مهدی سهیلی مجموعه شعر لحظه ها و صحنه ها
ادامه مطلب [ شنبه 1389/08/01 ] [ 16:14 ] [ بیتا ]
[ سه شنبه 1389/07/20 ] [ 13:29 ] [ بیتا ]
پشت خرمن هاي گندم ، لاي بازوهاي بيد آفتاب زرد كم كم رو نهفت بر سر گيسوي گندم زارها بوسه ي بدرود تابستان شكفت... از تو بود اي چشمه ي جوشان تابستان گرم گر به هر سو شاخه ها جوشيد و خرمن ها رسيد از تو بود از گرمي آغوش تو هر گلي خنديد و هر برگي رسيد اين همه شهد و شكر از سينه ي پرشور توست در دل ذرات هستي نور توست مستي ما از طلايی خوشه ي انگور توست... راستي را ، بوسه ي تو بوسه ي بدرود بود؟؟! بسته شد آغوش تابستان؟ خدايا زود بود....!!!!!!!!!!!!!!! فریدون مشیری
سلااااااااااااااااااااااااااااام. خوبین؟ میبینم که تابستون تموم شد.... از شنبه!باید تشریف ببریم سر کلاس! فکر کنین چقدر مسخره ست شنبه اولین کلاس تربیت بدنی باشه!!!!!!!!بگذریم..... تابستون خوش گذشت؟به قول معروف!: تابستان خود را چگونه گذراندید؟!! من که تابستون سرم خییییییلی شلوغ بود و کلی فعالیت انجام دادم!به جز درس خوندن...!
راستی: تولد فریدون مشیری مبارک! [ سه شنبه 1389/06/30 ] [ 13:28 ] [ بیتا ]
قلب تو كبوتر است درور قلب من کشیده اند
روي تخته سياه جهان با گچ نور بنويس عرفان نظر آهاری ادامه مطلب [ دوشنبه 1389/06/22 ] [ 9:52 ] [ بیتا ]
سلاااااااااااااام. خوبین؟ نماز و روزه تون قبول براتون چندتا بیت خییییییلی قشنگ نوشتم. فقط قول بدین که با عجله نخونین. ممنون
گر جان من بخواهي ، كردم حلال بي تو چيزي كه دوست خواهد ، بر ما حرام باشد گفتي كه در فراقم زحمت كشيده اي تو مٌردم هزار نوبت ، زحمت كدام باشد!!!!!!!!!!!!!!!! اوحدي مراغي
از غمت روي بر زمين دارم و ز جفا سر به آسمان داري!! انوري
به اين خوشم كه تو را شرمسار من سازد تحملي كه دل بردبار من دارد! طيبب اصفهاني
تو مي گويي كه من ماهم وليكن من مسكين نديم جز به سالت!!!! اوحدي
من دوست ندارم كه تو را دوست ندارم تو شرم نداري كه ز من شرم نداري؟؟؟؟؟!!!!!! انوري
[ شنبه 1389/06/06 ] [ 11:10 ] [ بیتا ]
تو کریم مطلق و من گدا چه کنی جز اینکه نخوانی ام در دیگرم بنما که من به کجا روم چو برانی ام ............ بیدل
ادامه مطلب [ یکشنبه 1389/05/24 ] [ 11:27 ] [ بیتا ]
جستم از دام به دام آر گرفتار دگر من نه آنم كه فريب تو خورم بار دگر شد طبيب من بيمار مسيحا نفسي تو برو بهر علاج دل بيمار دگر گو مكن غمزه ي او سعي به دلداري ما زآنكه داديم دل خويش به دلدار دگر بس كه آزرده مرا خوشترم از راحت اوست گر صد آزار ببينم ز دل آزار دگر وحشي از بند جفا رست دلت واقف باش كه نيفتد سر و كارت به جفا كار دگر... وحشي بافقي
[ دوشنبه 1389/04/07 ] [ 12:35 ] [ بیتا ]
در غم هجر رخ ماه تو در سوز و گدازيم تا به كي زين غم جانكاه بسوزيم و بسازيم
شب هجران تو آخر نشود رخ ننمايي در همه دهر تو در نازي و ما گرد نيازيم
آيد آن روز كه در باز كني پرده گشايي تا به خاك قدمت جان و سر خويش ببازيم
به اشارت اگرم وعده ي ديدار دهد يار تا پس از مرگ به وجد آمده در ساز و نوازيم
ساقي از آن خم پنهان كه ز بيگانه نهان است باده در ساغر ما ريز كه ما محرم رازيم
امام خميني
[ شنبه 1389/03/08 ] [ 12:28 ] [ بیتا ]
دلبرا قیمت وصل تو کنون دانستم
که فراوان طلبت کردم و نتوانستم.............
اوحدی مراغی
[ شنبه 1389/02/18 ] [ 13:3 ] [ بیتا ]
برو ای بدترین همراه!
تو را نفرین نخواهم کرد سفر خوش ، خیر همراهت دعایت می کنم با حال دلتنگی که یابی کعبه ی مقصود و فردای طلایی را نمی دانی ، نمی دانی که جای اشک ، خون در پرده های چشم خود دارم اگر در این سفر خار بلا پای مرا آزرد - سخن های تو هم تیری شد و بر جان من بنشست بود مشکل که از خاطر برم این بی صفایی را... رفیق نیمه راه من! سفر خوش ، خیر همراهت تو قدر من ندانستی درون آب، ماهی قدر دریا را کجا داند؟؟ "شکسته استخوان داند بهای مومیایی را"
مجموعه شعر لحظه ها و صحنه ها مهدی سهیلی مصراع آخر از سعدی
[ شنبه 1389/01/21 ] [ 11:28 ] [ بیتا ]
سلاااااااااااااام این هم از شیرینی تون!! مر۳۰
از تمام راز و رمزهاي عشق جز همين سه حرف جز همين سه حرف ساده ي ميان تهي چيز ديگري سرم نمي شود من سرم نمي شود ولي راستي، دلم كه مي شود!! قيصر امين پور
خواهي اگر وصل يار از غم هجران منال زآنكه وصول بهار تن به خزان دادن است مولوي
همه جا به بي وفايي مثلند خوبرويان تو میان خوبرويان مثلي به بي وفايي!!! تو درون پرده، خلقي به تو مبتلا ،ندانم به چه حيله مي بري دل تو كه رخ نمي نمايي! همه آرزوي هاتف تويي از دو عالم و بس همه كام او برآيد اگر از درش درآيي هاتف اصفهانی
همه دردم همه داغم همه عشقم همه سوزم همه از هم گذرد به، مه و سال و شب و روزم وصل و هجرم شده يكسان همه از دولت عشقت نه بخندم نه بگريم نه بسازم نه بسوزم گفتني نيست كه گويم ز خيالت به چه حالم حيف و صد حيف كه دور از تو نداني به چه روزم دست و پايم تپش دل همه از كار فكنده چشم بر جلوه ي ديدار نيفتاده هنوزم... رضي الدين آرتيماني
تو نشسته در مقابل ، من وصد خيال باطل كه به عالم تخيل به كه اتصال داري! به كدام علم يا رب به دل تو اندر آيم كه ببينم و بدانم كه چه در خيال داري... وحشي بافقي
سلاخي زار مي گرست به قناري كوچكي دل باخته بود.... شاملو
ترسم که خود پرست شوی آفتاب من گر گویمت کزان رخ زیبا چه دیده اند.... بابافغانی شیرازی
نوش جان!!!
[ چهارشنبه 1388/12/19 ] [ 11:51 ] [ بیتا ]
دوستاي گلم سلام حالتون خوبه؟ ترم جديد مبارك!!! امتحانا خوب بود؟؟!!! به جبران يه مدت نبودنم مي خوام به جاي 1 شعر چندتا شعر براتون بنويسم!!!! اميدوارم خوشتون بياد! حتما بگيد از كدوم شعر بيشتر خوشتون اومد. نمي دونم با كدوم شاعر شروع كنم! از هاتف شروع ميكنم:
گفتم :نگرم روي تو،گفتا: به قيامت! گفتم :روم از كوي تو،گفتا :به سلامت! گفتم:چه خوش از كار جهان؟گفت :غم عشق گفتم :چه بود حاصل آن ؟گفت:ندامت! دامن ز كفم مي كشي و مي روي امروز دست من ودامان تو فرداي قيامت ناصح كه رخش ديد، كف خويش بريده است! هاتف ،به چه رو ميكندم باز ملامت؟! هاتف اصفهاني
مهري و وفايي كه تو را نيست مرا هست صبري و قراري كه مرا هست تو را نيست! سلمان ساوجي
دعاهاي سحر گويند مي دارد اثر، آري اثر مي دارد اما كي شب عاشق سحر دارد؟؟؟ ز هركس بيش تر مهر تو دارم واين دليلم بس كه هر كس را فزون تر مهر، حسرت بيش تر دارد! وحشي بافقي
يا رب مباد كز پا جانان من بيفتد درد و بلاي او كاش بر جان من بيفتد من چون ز پا بيفتم درمان درد من اوست درد آن بود كه از پا درمان من بيفتد شهريار
مردم همه تو را به خدا سوگند مي دهند اما براي من تو آن هميشه اي كه خدا را به تو سوگند مي دهم قيصر امين پور
اي روي تو مهر عالم آراي همه وصل تو شب و روز تمناي همه گر با دگران به ز مني واي به من! ور با همه كس ،همچو مني،واي همه! ابوسعيد ابوالخير
اي كاش جان بخواهد معشوق جاني ما تا مدعي بميرد از جان فشاني ما گر در ميان نباشد پاي وصال جانان مردن چه فرق دارد با زندگاني ما سوداي او گزيديم،جنس غمش خريديم يا رب زيان مبادا در بي زياني ما در عالم محبت الفت به هم گرفته نامهرباني او با مهرباني ما... فروغي بسطامي
و در آخر:
تا كي ام انتظار فرمايي؟ وقت نامد كه روي بنمايي؟ عمر كوته تر است از آن كه تو نيز در درازي وعده افزايي... سعدي
[ چهارشنبه 1388/11/21 ] [ 11:43 ] [ بیتا ]
گر در یمنی چو با منی پیش منی
گر پیش منی چو بی منی در یمنی من با تو چنانم ای نگار یمنی خود در غلطم که من توام یا تو منی! ابوسعید ابوالخیر
ای دلبر ما مباش بی دل بر ما یک دلبر ما به که دو صد دل بر ما! نه دل بر ما ، نه دلبر اندر بر ما یا دل بر ما فرست یا دلبر ما! ابوسعید ابوالخیر [ سه شنبه 1388/09/10 ] [ 10:29 ] [ بیتا ]
دلم برای کسی تنگ است که چشم های قشنگش را به عمق آبی دریای واژگون می دوخت و شعر های خوشی چون پرنده ها می خواند دلم برای کسی تنگ است که همچو کودک معصومی دلش به حال دلم می سوخت و مهربانی را نثار من می کرد دلم برای کسی تنگ است که تا شمال ترین شمال با من رفت و در جنوب ترین جنوب با من بود کسی که بی من ماند کسی که با من نیست کسی..... دگر کافیست. حمید مصدق [ شنبه 1388/08/30 ] [ 15:10 ] [ بیتا ]
پیش بیا ! پیش بیا ! پیشتر تا که بگویم غم دل بیشتر دوست ترت دارم از هر چه دو ست ای تو به من از خود من خویشتر دوست تر از آنکه بگویم چقدر بیشتر از بیشتر از بیشتر ! داغ تو را از همه داراترم درد تو را از همه درویشتر هیچ نریزد به جز از نام تو بر رگ من گر بزنی نیشتر فوت و فن عشق به شعرم ببخش تا نشود قافیه اندیشتر استاد قیصر امین پور ( دستور زبان عشق)
[ سه شنبه 1388/08/12 ] [ 9:7 ] [ بیتا ]
هو المحبوب
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااام می بینم که تابستون تموم شد............. ورود همه ی دانشجو های جدید الورود رو به دانشگاه تبریک می گم!!!!! یادش به خیر پارسال من هم جدید الورود بودم! حالا که فکر می کنم چه قدر تابلو بودیم!!! این ترم ۲۲ واحد برداشتم + کلاس زبان ..... خلاصه این ترم خدا بهم رحم کنه! فکر کنم کارم فقط با دعا راه می افته...........!
اینجا همه هر لحظه می پرسند: ـ « حالت چطور است؟» اما کسی یک بار از من نپرسید: «بالت................. » استاد قیصر امین پور( گلها همه آفتابگردانند)
[ چهارشنبه 1388/07/01 ] [ 12:36 ] [ بیتا ]
عصیان خلایق ار چه صحرا صحراست
در پیش عنایت تو یک برگ گیاست هرچند گناه ماست ،کشتی کشتی غم نیست که رحمت تو دریا دریاست ابوسعید ابوالخیر
و إن کان عمری مرتعاً للشیطان ، فأقبضنی الیک قبل أن یسبق مقتک الَی ، أو یستحکم غضبک عَلَی... و چون بخواهد عمرم چراگاه شیطان شود ، جانم را بستان قبل از آنکه دشمنی ات به من رو کند ، یا خشمت بر من مستحکم گردد دعای ۲۰ صحیفه سجادیه
ما دل به غم تو بسته داریم ای دوست درد تو به جان خسته داریم ای دوست گفتی که به دل شکستگان نزدیکی مانیز دل شکسته داریم ای دوست ابو سعید ابو الخیر
و در آخر..... آه در ان شمع منّور چه بود ؟ کاتش زد در دل و دل را ربود ای زده اندر دل من آتشی سوختم ای دوست ، بیا زود زود.... مولوی
التماس دعا
لازم دونستم!! از دوستای خوبم که کامنت گذاشتن و تولدم رو تبریک گفتن تشکر کنم .(آخه میگن هرکی از مخلوق تشکر نکنه از خالق هم تشکر نخواهد کرد..) ببخشید که با حذف مطلب قبلی کامنت های قشنگتون حذف شد. خیلی خوشحالم کردین مرسی. به نظرم یکی از قشنگ ترین احساسها اینه که بدونی دوستات به یاد تو هستن...
الحاقیه!!(همون پی نوشت خودمون): قابل توجه بعضی ها! پ.ن.۱.تولد من ۱۱ شهریوره! پ.ن.۲.سال تولدم رو نمی گم! [ سه شنبه 1388/06/17 ] [ 11:5 ] [ بیتا ]
از دل افروزترین روز جهان خاطره ای با من هست به شما ارزانی: سحری بود و هنوز گوهر ماه به گیسوی شب آویخته بود گل یاس عشق در جان هوا ریخته بود. من به دیدار سحر می رفتم نفسم با نفس یاس درآمیخته بود می گشودم پر و می رفتم و می گفتم : های ! بسرای ای دل شیدا بسرای این دل افروزترین روز جهان را بنگر تو دل آویزترین شعر جهان را بسرای آسمان ، یاس ، سحر ، ماه ، نسیم، روح در جسم جهان ریخته اند شور و شوق تو بر انگیخته اند تو هم ای مرغک تنها بسرای............... ............ من به دنبال دل آویزترین شعر جهان می رفتم........... « دوستت دارم » را من دل آویزترین شعر جهان یافته ام....... این گل سرخ من است دامنی پر کن از این گل که دهی هدیه به خلق که بری خانه ی دشمن که فشانی بر دوست راز خوشبختی هر کس به پراکندن اوست. در دل مردم عالم به خدا نور خواهم پاشید روح خواهم بخشید. تو هم ای خوب من این نکته به تکرار بگو این دل آویزترین شعر جهان را همه وقت نه به یک بار و به ده بار که صد بار بگو « دوستم داری ؟ » را از من بسیار بپرس « دوستت دارم » را با من بسیار بگو. فریدون مشیری دوستان عزیز سلام. ۱ نکته هست که باید بگم! ازتون خواهش میکنم اگر خواستین مطلب/ شعری(نه عکس!) رو از این وبلاگ کپی کنید،اگر من اسم شاعر یا نویسنده ی رو نوشته بودم شما هم حتما اسم نویسنده /شاعرش رو بنویسید. خیییییلی جالبه که بعضی دوستان عزیز همه ی پست(شعر و عکس) رو کپی می کنن و فقط اسم شاعر رو نمی نویسن!!!!! و بعد خوانندگان فهیم ! اون وبلاگ از نویسنده ی اون وبلاگ به خاطر شعر قشنگی که گفته تشکر می کنن!!!!! حتما می گین مگه این شعرایی که می نویسی رو فقط خودت بهشون دسترسی داری؟ در جواب باید خدمتتون عرض کنم که : نه!! اما به نظر شما چقدر امکان داره که یه نفر همون شعری که من می نویسم با همون فونت بنویسه،همون عکسا رو بذاره،همون بیتهایی که من ننوشتم رو ننویسه!!!(آخه من اغلب شعرا رو کامل نمی نویسم و فقط بیتهایی از شعر رو می نویسم که بیشتر خوشم می یاد ) و تاریخ نوشتن اون مطلب بعد از بروز شدن من باشه! حالا شعر هیچی!بعضی وقتا از زبون خودم چندتا جمله می نویسم همونا را کپی میکنن!! این حرفایی که زدم به خاطر این نیست که فقط در مورد ۱ وبلاگ این موضوع پیش اومده، متأسفانه من چند بار شاهد این قضیه بودم! خواهشم اینه که اسم شاعر رو بنویسین فقط همین..........!!!! در ضمن من به طور خییییییییلی اتفاقی اون وبلاگ نویسای ناامانت دار!!!! رو کشف میکنم خلاصه لطفا اخلاق وبلاگ نویسی رو رعایت کنین!!!!!!! [ سه شنبه 1388/05/27 ] [ 13:16 ] [ بیتا ]
به انتظار تصویر تو
این دفتر خالی تا چند تا چند ورق خواهد خورد؟؟؟ احمد شاملو
گر به تو افتدم نظر چهره به چهره رو به رو شرح دهم غم تو را نکته به نکته مو به مو از پی دیدن رخت همچو صبا فتاده ام خانه به خانه در به در کو چه به کوچه،کو به کو طاهره قرة العین
پس تو کی می آیی روز از پی روز فصل از پی فصل عمر دارد بیهوده می گذرد... پس تو کی می آیی لحظه ها را قاب نتوان کرد لحظه ها می میرند لحظه ها بوی فراموشی لحظه ها بوی فرسودگی خاطره را می گیرند..... پس تو کی می آیی خواندن نام تو تکرار همه خاطره هاست روزها را گرد نتوان آورد لحظه ها را هیچ نتوان اندوخت.... اکبر ذوالقرنین
دانی که چیست حاصل انجام عاشقی؟ جانانه را ببینی و جان را فدا کنی... فروغی بسطامی
خبرت هست که بی روی تو آرامم نیست؟؟؟؟
خبر آمد خبری در راه است سرخوش آنکس که ز آن آگاه است شاید این جمعه بیاید شاید پرده از چهره گشاید شاید.......
ای پادشه خوبان داد از غم تنهایی دل بی تو به جان آمد،وقت است که باز آیی.. حافظ
من خسته در فراقت به کدام صبر و طاقت به ره فراغ پویم ، ز پی حضور گردم؟
اگر نیامدنت دلیل وجود من است.... دعا کن که بمیرم چرا نمی آیی؟؟؟
[ یکشنبه 1388/05/25 ] [ 12:55 ] [ بیتا ]
با توام ای لنگر تسکین ای تکانهای دل ای آرامش ساحل با توام ای نور ای منشور ای تمام طیفهای آفتابی ای کبود ارغوانی ای بنفش آبی! با توام ای شور ای دلشوره ی شیرین با تو ام ای شادی غمگین با توام ای غم غم مبهم ای نمی دانم هر چه هستی باش اما کاش......... نه جز اینم آرزویی نیست هر چه هستی باش اما باش استاد قیصر امین پور [ چهارشنبه 1388/04/24 ] [ 10:0 ] [ بیتا ]
من به بوی تو هواخواه نسیم سحرم
که ز بوی تو خبر دارد و من بی خبرم! تو به صورت ز منی غایب و معلومت نیست که خیال تو چها می کند اندر نظرم دورم از شمع جمال تو ولی نزدیک است... ... که چو پروانه بسوزد همگی بال و پرم دامن از من مکش ای سرو ، که چون آب روان من سری در قدمت می نهم و می گذرم جگرم خون شد و از دیده برون رفت و نرفت.. ...اثر داغ فراق تو هنوز از جگرم سلمان ساوجی [ شنبه 1388/03/02 ] [ 8:6 ] [ بیتا ]
زرد ونیلی وبنفش سبز و آبی وکبود! با بنفشه ها نشسته ام ، سال های سال صبح های زود. مخمل نگاه این بنفشه ها می برد مرا سبک تر از نسیم از بنفشه زار باغچه تا بنفشه زار چشم تو ـ که رسته در کنار هم ـ زرد و نیلی و بنفش سبز و آبی و کبود. در بنفشه زار چشم تو من زبهترین بهشت ها گذشته ام من به بهترین بهارها رسیده ام.
ای غم تو همزبان بهترین دقایق حیات من! لحظه های هستی من از تو پر شده ست آه ! در تمام روز ، در تمام شب، در تمام هفته ها ، در تمام ماه ها ، در فضای خانه ، کوچه ، راه در هوا ، زمین ، درخت ، سبزه، آب، در خطوط در هم کتاب ، در دیار نیلگون خواب !
ای جدایی تو بهترین بهانه ی گریستن! بی تو من به اوج حسرتی نگفتنی رسیده ام. در بنفشه زار چشم تو برگ های زرد ونیلی وبنفش ، عطرهای سبز و آبی و کبود، نغمه های ناشنیده ساز می کنند، بهتر از تمام نغمه ها و سازها !
خوبِ خوب ِ نازنین من ! نام تو مرا همیشه مست می کند بهتر از شراب، بهتر از تمام شعرهای ناب! نام تو اگرچه بهترین سرود زندگیست من تو را به خلوت خدایی خیال خود: «بهترینِ بهترینِ من » خطاب می کنم ، بهترین بهترین من! فریدون مشیری (کتاب :بهار را باور کن) [ سه شنبه 1388/02/29 ] [ 11:54 ] [ بیتا ]
دوست داشتن کسانی که دوستتان دارند کار سختی نیست .........
هنر آن است که کسانی را که دوستتان ندارند دوست داشته باشید ... !!!
ای همه مردم در این جهان به چه کارید؟ عمر گرانمایه را چگونه گذارید؟ هرچه به عالم بود اگر به کف آرید ..... .......... هیچ ندارید اگر که عشق ندارید......!! وای !شما دل به عشق اگر نسپارید گر به ثریا رسید هیچ نیرزید...
... دوست بدارید ، عشق بورزید فریدون مشیری
[ شنبه 1388/02/19 ] [ 9:24 ] [ بیتا ]
یک روز کسی که با تو دمساز آید یا با تو دمی همدم و همراز آید از کوی تو گر سوی بهشتش خوانند هرگز نرود و گر رود بازآید...!!!!!!
هاتف اصفهانی [ چهارشنبه 1388/02/16 ] [ 14:47 ] [ بیتا ]
غمگین ز تو دائم دل ناشاد من است آفاق به فریاد ز فریاد من است عمریست مرا یاد تو یادست و تو را چیزی که به خاطر نرسد یاد من است...!!!!
صباحی بیدگلی کاشانی [ چهارشنبه 1388/02/16 ] [ 14:41 ] [ بیتا ]
جانا بیا که بی تو دلم را قرار نیست بیشم مجال صبر و سر انتظار نیست دیوانه اینچنین که منم در بلای عشق دل عاقبت نخواهد و عقلم به کار نیست گر خواندنت مراد و دگر راندن آرزوست آن کن که رای توست ، مرا اختیار نیست ای دل همیشه عاشق و همواره مست باش کان کس که مست عشق نشد هوشیار نیست... عبید زاکانی [ دوشنبه 1388/02/07 ] [ 17:53 ] [ بیتا ]
مصلحت دیده چنین صبر، که سویش نروم
ننشینم به رهش بر سر کویش نروم هست خوش مصلحتی لیک ،دریغا کو تاب که یک امروز به نظاره ی رویش نروم............
[ چهارشنبه 1388/01/26 ] [ 14:18 ] [ بیتا ]
لصفا تا آخرش بخونید ضرر نمی کنید !! حتی اگه از اولش خوشتون نیومد!!!!
دگر آن شب است امشب که زپی سحر ندارد من و باز آن دعاها که یکی اثر ندارد من و زخم تیزدستی که زد آنچنان به تیغم که سرم فتاده بر خاک و تنم خبر ندارد همه زهر داده پیکان خورم و رطب شمارم چه کنم که که نخل حرمان به از این ثمر ندارد بکش و بسوز و بگذر منگر به اینکه عاشق به جز اینکه مهر ورزد گنه دگر ندارد............... وحشی بافقی
[ یکشنبه 1388/01/23 ] [ 11:58 ] [ بیتا ]
در گذرگاه زمان ، خیمه شب بازی دهر
با همه تلخی و شیرینی خود می گذرد... عشق ها می میرند رنگ ها رنگ دگر می گیرند.... و فقط خاطره هاست که چه شیرین و چه تلخ دست ناخورده به جا می ماند............
اخوان ثالث
[ سه شنبه 1388/01/18 ] [ 19:16 ] [ بیتا ]
[ دوشنبه 1388/01/17 ] [ 11:26 ] [ بیتا ]
شیشه ی عطر بهار
لب دیوار شکست و هوا پر شد از بوی خدا همه جا آیت اوست دیدنش آسات است سخت آن است نبینی او را..............
اللهم اسالک حبک و حب من یحبک و حب کل عمل یوصلنی الی قربک............
[ شنبه 1388/01/15 ] [ 8:41 ] [ بیتا ]
این همه لاف زن و مدعی اهل ظهور
پس چرا یار نیامد که نثارش باشید سالها منتظر سیصد و اندی مرد است آنقدر مرد نبودید که یارش باشید اگر آمد خبر رفتن خود را بدهید به گمانم که بنا نیست کنارش باشید............ البته ببخشيد قصدم توهين به هيچكس نبود ...... منظورم با اونايي بود كه خودشون بهتر مي دونن كي ان.............. اونايي كه اداي آدم هاي خوب رو در مي يارن !!! و انصافا" توي بازي كردن نقششون موفق اند!!!!!!!
[ سه شنبه 1387/12/20 ] [ 13:42 ] [ بیتا ]
تو قله ی خیالی و تسخیر تو محال
بخت منی که خوابی وتفسیرتو محال ای همچو شعر حافظ وتفسیر مثنوی شرح تو غیر ممکن و تفسیر تو محال بیچاره ی دچار تو را چاره جز تو چیست؟ چون مرگ ناگزیری و تدبیر تو محال ای عشق ای سرشت من، ای سرنوشت من تقدیر من غم تو و تغییر تو محال استاد قیصر امین پور
[ سه شنبه 1387/12/13 ] [ 12:39 ] [ بیتا ]
آلوده ای و صحبت جانانت آرزوست
در می نشسته پاکی دامانت آرزوست شوق وصال یار و نظر بر جمال غیر ؟!!!!!! دست از طلب بدار که حرمانت آرزوست!!!!!! عرفی شیرازی [ دوشنبه 1387/12/12 ] [ 15:58 ] [ بیتا ]
تا به جفایت خوشم ترک جفا کرده ای
این روش تازه را تازه بنا کرده ای باخبر از حال ما هیچ نخواهی شدن تا نکند با تو عشق آنچه به ما کرده ای !!
فروغی بسطامی [ شنبه 1387/12/10 ] [ 13:29 ] [ بیتا ]
زتمام بودنی ها توهمین ازآن من باش.........
.........که به غیر با تو بودن دلم آرزو ندارد [ شنبه 1387/11/12 ] [ 13:0 ] [ بیتا ]
طی زمان کن ای فلک مژده ی وصل یار را
پاره ای از میان ببر این شب انتظار را شد به گمان دیدنی عمر تمام ومن همان چشم به ره نشانده ام جان امیدوار را هم تو مگر پیاله ای بخشی از آن می کهن ورنه شراب دیگری نشکند این خمار را شد زتو زهرخوردنم مایه ی رشک عالمی بسکه به ذوق می چشم این می ناگوار را نیم شرر زعشق بس تا ز زمین عافیت دود بر آسمان رسد خرمن اعتبار را وحشی بافقی
[ چهارشنبه 1387/09/20 ] [ 13:12 ] [ بیتا ]
ستاره دیده فروبست وآرمید بیا
شراب نور به رگهای شب دوید بیا زبس به دامن شب اشک انتظارم ریخت گل سپیده شکفت وسحر دمید بیا شهاب یاد تو در آسمان خاطر من پیاپی از همه سوخط زر کشید بیا زبس نشستم وبا شب حدیث غم گفتم زغصه رنگ من ورنگ شب پرید بیا به وقت مرگم اگر تازه می کنی دیدار به هوش باش که هنگام آن رسید بیا به گامهای کسان می برم گمان که تویی دلم زسینه برون شد زبس تپید بیا سیمین بهبهانی
[ چهارشنبه 1387/08/29 ] [ 13:12 ] [ بیتا ]
بهارها که ز عمرم گذشت و بی تو گذشت
چه بودغیر خزانها اگر بهار تویی
[ یکشنبه 1387/08/12 ] [ 9:27 ] [ بیتا ]
آن نفسی که با خودی یار چو خار آیدت
وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت آن نفسی که باخودی بسته ی ابر غصه ای وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت آن نفسی که باخودی یار کناره می کند وان نفسی که بیخودی باده ی یارآیدت جمله ی بی قراریت از طلب قرار توست طالب بی قرار شو تاکه قرار آیدت عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی تاکه نگار نازگر عاشق زار آیدت مولوی [ سه شنبه 1387/07/30 ] [ 9:59 ] [ بیتا ]
[ یکشنبه 1387/07/28 ] [ 13:13 ] [ بیتا ]
دنگ...، دنگ .... ساعت گيج زمان در شب عمر مي زند پي در پي زنگ. زهر اين فكر كه اين دم گذر است مي شود نقش به ديوار رگ هستي من. لحظه ام پر شده از لذت يا به زنگار غمي آلوده است. ليك چون بايد اين دم گذرد، پس اگر مي گريم گريه ام بي ثمر است. و اگر مي خندم خنده ام بيهوده است. دنگ...، دنگ .... لحظه ها مي گذرد. آنچه بگذشت ، نمي آيد باز. قصه اي هست كه هرگز ديگر نتواند شود آغاز. مثل اين است كه يك پرسش بي پاسخ بر لب سر زمان ماسيده است. تند برمي خيزم تا به ديوار همين لحظه كه در آن همه چيز رنگ لذت دارد ، آويزم، آنچه مي ماند از اين جهد به جاي : خنده لحظه پنهان شده از چشمانم. و آنچه بر پيكر او مي ماند: نقش انگشتانم. دنگ... فرصتي از كف رفت. قصه اي گشت تمام. لحظه بايد پي لحظه گذرد تا كه جان گيرد در فكر دوام، اين دوامي كه درون رگ من ريخته زهر، وا رهاينده از انديشه من رشته حال وز رهي دور و دراز داده پيوندم با فكر زوال. پرده اي مي گذرد، پرده اي مي آيد: مي رود نقش پي نقش دگر، رنگ مي لغزد بر رنگ. ساعت گيج زمان در شب عمر مي زند پي در پي زنگ : دنگ...، دنگ .... دنگ... [ چهارشنبه 1387/07/24 ] [ 15:21 ] [ بیتا ]
خیال روی کسی در سر است هر کس را
[ دوشنبه 1387/02/30 ] [ 11:56 ] [ بیتا ]
دارم سخنی با تو وگفتن نتوانم
وین درد نها نسوز نهفتن نتوانم تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که نهفتن نتوانم م.سرشک
[ پنجشنبه 1387/02/12 ] [ 10:19 ] [ بیتا ]
[ دوشنبه 1387/02/02 ] [ 10:58 ] [ بیتا ]
باز کن پنجره ها را که نسیم
روز میلاد عقاقی ها را جشن می گیرد وبهار روی هر شاخه کنار هر برگ شمع روشن کرده است همه ی پنجره ها برگشتند وطراوت را فریاد زدند کوچه یکپارچه آواز شده است..... فریدون مشیری
[ چهارشنبه 1386/12/01 ] [ 9:5 ] [ بیتا ]
تا كي به تمناي وصال تو يگانه اشكم شود ازهر مژه چون سيل روانه خواهدبه سرآيد شب هجران تو يا نه اي تير غمت را دل عشاق نشانه
جمعي به تو مشغول وتو غايب ز ميانه
[ یکشنبه 1386/10/02 ] [ 12:5 ] [ بیتا ]
بی یادگار روی تو گر یک نفس زنم محسوب نیست آن نفس از زندگانیم درد نهانی است مرا از فراق تو ای شادی وسلامت ودرد نهانیم [ شنبه 1386/08/19 ] [ 15:36 ] [ بیتا ]
حمید مصدق در سال 1318 در شهرضا از شهرهای پیرامون اصفهان به دنیا آمد آموزشهای دبستانی و دبیرستانی را در شهرضا و اصفهان به پایان برد در سال 1338 به تهران آمد و رشته بازرگانی موسسه علوم اداری و بازرگانی را پایان رسانید از دانشکده حقوق تهران لیسانس خود را گرفت تا سال 1348 در موسسه تحقیقات اقتصادی به عنوان محقق کار میکرد [ سه شنبه 1386/07/17 ] [ 10:59 ] [ بیتا ]
در میان من و تو فاصله هاست
گاه می اندیشم می توانی تو به لبخندی این فاصله رابرداری و تو چون مصرع شعری زیبا سطح برجسته ای از زندگی من هستی حمید مصدق
[ سه شنبه 1386/07/17 ] [ 9:10 ] [ بیتا ]
بسترم
صدف خالی یک تنهایی است و تو چون مروارید گردن آویز کسان دگری هوشنگ ابتهاج [ پنجشنبه 1386/07/12 ] [ 14:55 ] [ بیتا ]
فاش می گویم واز گفته ی خود دلشادم
بنده ی عشقم واز هردو جهان آزادم نیست بر لوح دلم جز الف قامت دوست چه کنم حرف دگر یاد نداد استادم حافظ
[ شنبه 1386/06/31 ] [ 9:47 ] [ بیتا ]
همه می پرسند:
چیست در زمزمه ی مبهم آب چیست در همهمه ی دلکش برگ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام وبلند که تو را می برد اینگونه به ژرفای خیال؟ چیست در خنده ی جام که تو چندین ساعت مات و مبهوت به آن می نگری؟ نه به ابر نه به آب نه به برگ نه به این آتش لغزنده به جام من به این جمله نمی اندیشم به تو می اندیشم ای سراپا همه خوبی تک وتنها به تو می اندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو می اندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من تنها تو بمان جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گل ها تو بخند در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه ی جامم باقیست آ خرین جرعه ی این جام تهی را تو بنوش از کتاب بهار را باور کن
[ چهارشنبه 1386/06/28 ] [ 11:28 ] [ بیتا ]
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما حافظ [ سه شنبه 1386/06/20 ] [ 10:55 ] [ بیتا ]
صدا کن مرا
صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی آن گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن می روید درابعاد این عصر خاموش من از طعم تصنیف در متن ادراک یک کوچه تنهاترم بیا تا برایت بگویم چه اندازه تنهایی من بزرگ است وتنهایی من شبیخون حجم تورا پیش بینی نمی کرد وخاصیت عشق این است کسی نیست بیا زندگی را بدزدیم آنگاه میان دو دیدار قسمت کنیم بیا آب شو مثل یک واژه در سطر خامو شی ام بیا آب کن در کف دست من جرم نورانی عشق را از مجموعه شعر حجم سبز
[ پنجشنبه 1386/06/01 ] [ 11:46 ] [ بیتا ]
روح توپاک ترازچشمه ی آب
خودبگوگرمی آغوش تورا به چه تعبیرکنم یا که احساس پرازمهرتوراازدیروز ازهمان کودکی ام ازامروز به چه تصویرکنم آه مادرمادر گربخواهم بسرایم زتو وپاکی ومهر باید اینک بنویسم دوسه دیوان غزل پس چه بهترسخن خویش به پایان ببرم ای همه هستی من مادرمن به حقیقت سوگند که نهال ثمرعشق تورا سالها دردل خودکاشته ام مادرم دیرزمانیست که من دوستت داشته ام [ شنبه 1386/04/09 ] [ 11:48 ] [ بیتا ]
خوشم به یاد دو چشمت اگر چه صفحه ی خاطر
جز این دو سطر سیاه از تو یادگار ندارد سیمین بهبهانی [ شنبه 1386/02/15 ] [ 12:40 ] [ بیتا ]
مگركه سرنهم آنجاكه نقش پاي تو باشد [ دوشنبه 1386/02/10 ] [ 11:51 ] [ بیتا ]
شكستي و نشكستم،بريدي و نبريدم اگرزخلق ملامت و گرزديده ندامت كشيدم ازتوكشيدم،شنيدم ازتوشنيدم مرانصيب غم آمدبه شادي همه عالم چراكه ازهمه عالم محبت توگزيدم مهرداداوستا ۱۳۷۰-۱۳۰۸ [ دوشنبه 1386/02/10 ] [ 11:39 ] [ بیتا ]
شب يارمن تب است وغم سينه سوزهم
تنهانه شب درآتشم اي گل كه روزهم گفتم كه بعدازآن همه دلهاكه سوختي كس مي خوردفريب توگفتاهنوزهم رهی معیری [ پنجشنبه 1386/01/23 ] [ 13:3 ] [ بیتا ]
خسی برموج دریای توباشم تمام آرزوهای منی کاش.. ....یکی از آرزوهای توباشم م.سرشک [ پنجشنبه 1386/01/23 ] [ 12:3 ] [ بیتا ]
|
|||||||||||||||||||||||||||||
| [ طراحی : ایران اسکین ] [ Weblog Themes By : iran skin ] | |||||||||||||||||||||||||||||